خرید بک لینک
حدود يک سال از برپايي ديوار مهرباني در کرمانشاه ميگذرد. موجي که در عرض چند روز تمام شهر را فراگرفت و حتي ديوارهاي کشور را درگير خود کرد. نامش ديوار مهرباني بود. حالا در آستانهي زمستانيم. جاي ديوار مهرباني بر چهرهي شهر خالي است. سال گذشته اولين مشتري ديوار مرد کهنسالي بود که با ديدارش، خيليها و عليالخصوص جوانها خوشحال شدند. اگر چه عمر ديوارهاي مهرباني کوتاه بود و از آنجايي که ما ايرانيها در خيلي از مسائل به شناخت درست و فرهنگسازي نرسيدهايم حتي برخي از آنها به معضلي بزرگ تبديل شدند. اما معنا و مفهومش اين نيست که ديوار مهرباني نداشته باشيم. اين ديوارها داراي ويژگيهاي بسيار خوبي بودند

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: پنجشنبه 28 مرداد 1400 ساعت: 19:45

تقريبا شش ماهي به بازار نرفته بودم. دو روز پيش براي خريد پالتو به مغازهاي که مشتري هميشگياش بودم رفتم، البته ده دقيقهاي پيادهروي داشتم تا به مغازه برسم. عزمم را جزم کرده بودم که حتما پالتو بخرم چون ميدانستم از اين فرصتها برايم پيش نميآيد. به فکر گرماي پالتويي که قرار بود، بخرم بودم و هي با خودم کلنجار ميرفتم که اگر الان پالتو خريدم، خريدم وگرنه بايد به فکر پسانداز کردن براي مشکلات ديگرم باشم. در فکر بخر، نخر پالتو بودم که صداي خندهي سه پسر جوان توجهم را جلب کرد. با متلک گفتن و بذلهگوييهاي بيادبانه، دو دختر را همراهي ميکردند. يکي از دخترها کم سن و سال و انگار تازه به بازار آمده بو

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: پنجشنبه 28 مرداد 1400 ساعت: 19:45

وقتي از جنگ ميگويند و پايداري و مقاومت مردم، ايستادگي جوانان تا آخرين قطرهي خون، هجوم هواپيماها بر فراز شهرها، حتي تصورکردن آن هم سخت است. من و نسلهاي بعد از من در جنگ نبوديم اما ردپاي جنگ را در لحظهلحظهي زندگيمان ميبينيم. در روشندلي هزاران رزمنده، در سفر آسماني پدرها، در چشمان هميشه منتظر مادران شهداي گمنام، در قلبهاي هميشه عاشق نوعروسان، در انتظار بازگشت اسراي جنگي از مرز خسروي... بزرگترها ميگويند: جنگ كوچك و بزرگ، مرد و زن، جوان و پير نميشناسد. جنگ براي حفظ خاک وطن است! چيز كمي نيست. بايد تا آخرين قطرهي خونمان بجنگيم. ايران نا

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: پنجشنبه 28 مرداد 1400 ساعت: 19:45

صفحه بندی